
من خدايم، خالق جاي و مکان / زندگي بخش زمين و آسمان
آسمانها را منوّر کرده ام / نيستي ها را مسخّر کرده ام
نا پديدان را پديد آورده ام / من نبودي را به ديد آورده ام
آسمان تا آسمان مال من است / جامد و جنبنده دنبال من است
تا دميدم دم به خاک مرد گان / خاک هم شد دسته اي از زندگان
با مَلَک خاک تنش را کوفتم / عشق را در پيکرش افروختم
من ملک را بر سجود آورده ام / پنج تن را در وجود آورده ام
جلوه اي از نور خود کردم جدا / خلق کردم نور پاک مصطفي
خاک را با نور خود آميختم / طرح رخسار علي را ريختم
تا ملقب شد به بولقاسم نبي / نار و جنت را سپردم بر علي
باده از جام اَلَستش داده ام / هر کليدي را به دستش داده ام
من ز کوثر مِي به جامش کرده ام / خانه ام را هم به نامش کرده ام
عالمي از جام عشقش مست شد/ حب دنيا پيش چشمش پست شد
دست من چون کار خلقت مينمود / مرتضي در عرش خدمت مينمود
چون علي را عاشق خود يافتم / دختري با نام زهرا ساختم
آنچه را اندر خزائن داشتم / در وجود فاطمه بگذاشتم
شعله عصمت دراو افروختم / کهکشانها را به کفشش دوختم
آنچه او گفته به من، آن کرده ام / نام او را رمز درمان کرده ام
بر عليّ و فاطمه اين مرد و زن / هديه کردم يک پسر مثل حسن
بر حسن حُسنِ دلارا داده ام / حُسن صد يوسف به يکجا داده ام
من حسن را عالم آرا کرده ام / عشق را در چهره اش جا کرده ام
مشت خاکي ماند مرا روي دست/ قدسيان گفتند: اين خاک که است؟
آنچه را بايد در عالم داشتي / پس که را در خلقتَت کم داشتي؟
خاک را برداشتم با شور و شين / خلق کردم قبله ي روي حسين
گفتمش دار وندار من توئي / اي حسين جان شاهکار من توئي
قرنها با قدسيان خو کرده ام / تا حسين بن علي رو کرده ام
در سرشتت ماجراها ديده ام / من از اين خلقت به خود باليده ام
هم قسم کردم تو را با جان عشق / رتبه ات را کرده ام سلطان عشق
تا وجود آورده ام احساس را / خلق کردم بنده ام عباس را
من ز خون تو مرکّب ساختم / قهرماني همچو زينب ساختم .

اين دو تصويرم خودم كار كردم اگه تونستين براي اين تصوير ها هم نظر بدين
باي