تبليغاتX
در محشر عشقت خواهم ایستاد ...

 :: حدیث جواب ::

يكي از اقوام امام سجـــاد (ع) ، نزد حضــرتش آمد و شروع به ناسـزا گفتن كرد .
حضـــرت در جـواب او چيزي نفرمودند چون از مجلــس آن شخص  برفت ، حضرت
به اهل مجــلس خود فرمود : شنيــديد آنچه را كه اين شخص گفت الان دوست
دارم كه با من بيائيد و برويم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنويد .
آنان گفتند : ما همراه شما مي آئيم و دوست داشتيم كه جواب او راه مي دادي
حضرت حركت كردند و اين آيه شريفه را مي خواندند ( آنان كه خشم خود را فرو
نشانند و از بدي مردم در گــذرند (نيكو كارند) و خدا دوستدار نيكـوكاران است
)
راوي مي گويد : ما از خوانــدن اين آيه فهميـديم كه حضـرت به او خـوبي خواهد
كرد پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند چون آن شخص شنيد
كه حضرت آمده است ! حضرت تا او را ديدند فرمودند : اي برادر ، تو نزدم آمدي
و مطالبي ناگوار و بد گفتي ، اگر آنچه از بدي در من است از خداوند مي خواهم
كه مرا بيامرزد و اگر آنچه گفتي در من نيست ، خداوند تو را بيامرزد . آن شخص
چون چنين شنيد ميان ديدگان حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تو
نيست و من به اين بدي ها سزاوارترم ...

حديث



+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 0:13 |