ماه مبارك رمضان ماه نزوت قرآن بر همه ي مسلمانان گراميباد.
به الحمدالله یواش یواش حل میشه منم به شما مطلب چیزهائی جدید میارم.



ميلاد امام رضا (ع) برهمه مبارك
مي كنم خودم با گوشيم عكاسي كردم اميدوارم خوشتون بياد ...

تا تو هستي رونق كاشانه ام
كعبه مي گردد به دور خانه ام

سلام بر امام هشتم سلام بر فرزند رسول خدا و سلام بر فرزند اولين مظلوم تاريخ امير المومنين
اين روزا يه جورائي دلم گيره يه جورائي آشفته بازاريست كه هراسانم نمي دونم چه مرگمه اما
توي اين چند روز بي حوصله گي داشتم به تصاوير كامپيوترم نگاه مي كردم كه يه تصوير نظرم را
جلب كرد خيلي وقتها پيش از اينترنت گرفته بودم .
وقتي اين تصوير رو نگاه كردم دلم براي حرم امام هشتم (حضرت علي بن موسي الرضا (ع))تنگ
شد يه جورائي دلم هواشو كرده اما نمي دونم چرا قسمتم نميشه ...

من خدايم، خالق جاي و مکان / زندگي بخش زمين و آسمان
آسمانها را منوّر کرده ام / نيستي ها را مسخّر کرده ام
نا پديدان را پديد آورده ام / من نبودي را به ديد آورده ام
آسمان تا آسمان مال من است / جامد و جنبنده دنبال من است
تا دميدم دم به خاک مرد گان / خاک هم شد دسته اي از زندگان
با مَلَک خاک تنش را کوفتم / عشق را در پيکرش افروختم
من ملک را بر سجود آورده ام / پنج تن را در وجود آورده ام
جلوه اي از نور خود کردم جدا / خلق کردم نور پاک مصطفي
خاک را با نور خود آميختم / طرح رخسار علي را ريختم
تا ملقب شد به بولقاسم نبي / نار و جنت را سپردم بر علي
باده از جام اَلَستش داده ام / هر کليدي را به دستش داده ام
من ز کوثر مِي به جامش کرده ام / خانه ام را هم به نامش کرده ام
عالمي از جام عشقش مست شد/ حب دنيا پيش چشمش پست شد
دست من چون کار خلقت مينمود / مرتضي در عرش خدمت مينمود
چون علي را عاشق خود يافتم / دختري با نام زهرا ساختم
آنچه را اندر خزائن داشتم / در وجود فاطمه بگذاشتم
شعله عصمت دراو افروختم / کهکشانها را به کفشش دوختم
آنچه او گفته به من، آن کرده ام / نام او را رمز درمان کرده ام
بر عليّ و فاطمه اين مرد و زن / هديه کردم يک پسر مثل حسن
بر حسن حُسنِ دلارا داده ام / حُسن صد يوسف به يکجا داده ام
من حسن را عالم آرا کرده ام / عشق را در چهره اش جا کرده ام
مشت خاکي ماند مرا روي دست/ قدسيان گفتند: اين خاک که است؟
آنچه را بايد در عالم داشتي / پس که را در خلقتَت کم داشتي؟
خاک را برداشتم با شور و شين / خلق کردم قبله ي روي حسين
گفتمش دار وندار من توئي / اي حسين جان شاهکار من توئي
قرنها با قدسيان خو کرده ام / تا حسين بن علي رو کرده ام
در سرشتت ماجراها ديده ام / من از اين خلقت به خود باليده ام
هم قسم کردم تو را با جان عشق / رتبه ات را کرده ام سلطان عشق
تا وجود آورده ام احساس را / خلق کردم بنده ام عباس را
من ز خون تو مرکّب ساختم / قهرماني همچو زينب ساختم .

اين دو تصويرم خودم كار كردم اگه تونستين براي اين تصوير ها هم نظر بدين
باي
جناب دكتر عبدالجليل مسگرزاده در تاريخ 8/2/1372 شمسي از دانشگاه علامه طباطبايي تهران چنين مينويسد:
پدرم در اوان كودكي من فوت نمود و مادرم را با من (كه يك پسر پنج ساله بودم) و خواهر دو سالهام تنها گذاشت. در آخرين لحظات حيات پدرم، مادرم با ناراحتي از وي ميپرسد كه ما را به چه كسي ميسپاري؟! و آن مرحوم در جواب ميگويد:
در تمام عمر، توكل من به خداوند بوده است و چون به كسي بدي نكرده و به ناموس كسي چشم بد نداشتهام، شما را به خداي بزرگ ميسپارم.
مادرم كه در جواني شوهرش را از دست داده بود، از تنهايي بسيار ترس و وحشت داشته، فقر و مسكنت نيز از سوي ديگر باعث ميشد كه اكثر شبها نخوابد و اوقات را به دعا و ثنا به درگاه الهي بگذراند. وي روي اعتقاد و توسل، هر شب چندين بار در تنهايي به زبان جاري ميكرده است كه: «يا اباالفضل العباس عليه السلام، به داد ما برس!». تا اينكه در يك شب زمستاني، بين خواب و بيداري صدايي را از پشت پنجره اتاق ميشنود كه ميگويد:
تا چند يااباالفضل عليه السلام ميگويي؟! اباالفضل العباس من هستم، نترس بخواب، كسي مزاحم تو نخواهد شد!
مادرم ميگويد: از آن شب چنان قوت قلبي به من دست داد كه نه تنها ديگر نميترسيدم، بلكه با اميدواري و شجاعت خاصي به سرپرستي شماها «من و خواهرم» ميپرداختم.
مادرم، كه هنوز در قيد حيات است، هم پدري و هم مادري ما را عهده دار بود. وي با توكل به خداوند، كه پدرم در دم مرگ به آن سفارش كرده بود، و با عنايت حضرت عباس عليه السلام توانست از كودكي پدر از دست داده چون من، يك استاد دانشگاه بسازد (و ما التوفيق الا بالله) و فرزندان خود را افرادي لايق و معتقد به اسلام تربيت كند(1)
به عشق ايمان دارم حتي اگر آن را احساس نكنم؛
و به خدا ايمان دارم حتي اگر سكوت كرده باشد.
I believe in the sun, even when it is not shining
I believe in love, even when I do not feel it
I believe in God even when he is silent
منبع: ديوارنوشته اي مربوط به ويرانه هاي جنگ جهاني
************************************
هميشه،
رفتن رسيدن نيست؛
ولي براي رسيدن،
بايد رفت؛
در بن بست هم،
راه آسمان باز است؛
پرواز بياموز...
منبع: دكتر علي شريعتي
************************************
دست عشق از دامن دل دور باد!
مي توان آيا به دل دستور داد؟
ميتوان آيا به دريا حکم کرد ؟
که دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را ،
بيگزاره در نهاد ما نهاد؛
خوب ميدانست تيغ تيز را ،
در کف مستي نميبايست داد.
منبع: قيصر امين پور

مدتی که نبودم از خودم و از همه دور بودم وای ... چه حالی داشت سکوت بود ...
حالا که برگشتم خوب می خوام بگم اگه خواستید می تونیم تبادل لینک کنیم
خبرم کنید ...

½ILT{H ¦Ä
.kÃ{IM ½jo¨ ¾¨ ÁnI¨ oÀ . k{IM ¾¨ Âa oÀ Iµ{ ¾T{m¬
nHo¤ Iµ{ ·I¬kÄj Á¼±] ¾M Hn ·A ´ÄHj ·IõÃ{ ¾¨ ÁnI¨ oÀ
Roÿº - kM ÁI¿UjIø - toU - K±£U - ù»nj ) kÀj ¶
¾¨ kúHkM kÄIM .SvÀ ¾¨ Âa oÀ ( ... » Âh±U » SúIL~ø
. SwH ½kÄj Hn qÃa ¾µÀ » ½j¼M ½jITvÄH ½o\¹Q nI¹¨ Hki
!!! SwH ½kÄj Hn ·ITÄIÀnI¨ ¾µÀ ·IU ¬kºp ¾µÀ
Iµ{ » jnHj ·ITTw»j ¾¨ kúHkM Iµ{ ¾¨ kÀH¼i ¶ Hki
½pI]H ·IõÃ{ ¾M ¨ IU k¹ÃLM kÀH¼i ¶ ô£Î ... ½kÃzhM Hn
! joëM S¶ki nj Hn Iµ{ IÀnI¨ ¸ÄH oöIi ¾M kÃÀj ¶
K±ö »H pH S¤» oÀ ¾¨ Sv¹ÄH Hki ½nIMnj qÃa ¸ÄoT¿M
... k¹¨ ¶ ´À x¼¶HoÎ ¾§±M kzhM ¶ I¿¹U ¾º kù¨ ¶ yÄIzhM

و پیشگاه ولیعصر تسلیت عرض می کنم .

در یک ساله دوم قصد دارد زیبا بنویسد و زیبا بیندیشد و این زیبائی را به دوستان
هم هدیه دهد ...


ساده است ستايش كسي كه با تمام عشق به او دلبسته و وجودش تو وجودت احساس كني بعدش با اون همه خوبي تو بهش خيانت بكني در اين ميان تو بهش نارفيقي بكني اون كه مي گم خداست ، خداست ، خداست ...
از امام صادق (ع):
خوشترين آسايش ، دل نبستن به مردم است .
از امام علي (ع):
هر چيز را زكاتي است و زكات خرد تحمل مردمان نادان است .
از امام كاظم (ع):
از ما نيست كسي كه هر روز به حساب نفس خود رسيدگي نكند .
از امام علي (ع):
كسي كه به دزدي و شرابخواري معتاد شد ، مانند بت پرست است
از امام كاظم (ع):
هركه دو روزش برابر باشد مغبون است و هركه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون است و از رحمت حق به دور است .
يكي از اقوام امام سجـــاد (ع) ، نزد حضــرتش آمد و شروع به ناسـزا گفتن كرد .
حضـــرت در جـواب او چيزي نفرمودند چون از مجلــس آن شخص برفت ، حضرت
به اهل مجــلس خود فرمود : شنيــديد آنچه را كه اين شخص گفت الان دوست
دارم كه با من بيائيد و برويم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنويد .
آنان گفتند : ما همراه شما مي آئيم و دوست داشتيم كه جواب او راه مي دادي
حضرت حركت كردند و اين آيه شريفه را مي خواندند ( آنان كه خشم خود را فرو
نشانند و از بدي مردم در گــذرند (نيكو كارند) و خدا دوستدار نيكـوكاران است)
راوي مي گويد : ما از خوانــدن اين آيه فهميـديم كه حضـرت به او خـوبي خواهد
كرد پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند چون آن شخص شنيد
كه حضرت آمده است ! حضرت تا او را ديدند فرمودند : اي برادر ، تو نزدم آمدي
و مطالبي ناگوار و بد گفتي ، اگر آنچه از بدي در من است از خداوند مي خواهم
كه مرا بيامرزد و اگر آنچه گفتي در من نيست ، خداوند تو را بيامرزد . آن شخص
چون چنين شنيد ميان ديدگان حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تو
نيست و من به اين بدي ها سزاوارترم ...

رؤيت خورشيد در باغ بهار،
عشق يعني با جنون تا اوجها،
رفتن از ساحل به بام موجها،
عشق يعني يک تغزل شعر ناب،
مثنويهاي خداي آفتاب،
عشق يعني سوختن با شعلهها،
سبز گشتن در شکوه قلهها،
عشق يعني هاي هاي اشکها،
در فرات بيوفا با مشکها،
دستافشان رقص سرخي واژگون،
سعي در محراب با قانون خون،
گفتمان مادران داغدار،
حسرت ديدار گلها در بهار،
يک نماد از قصه جام شراب،
رويکردي سبز در تفسير آب،
عشق يعني يک شهود بيکران،
سينهاي با وسعت هفت آسمان،
در حضور آن فروغ تابناک،
سر تاويل شفق در جام تاک،
پايکوبي بر فراز دارها،
يک غزل با ميثم تمارها،
يا قنوتي هم صداي آبها،
در نماز صبح با مهتابها،
عشق يعني کهکشان در کهکشان،
چشم اميدي به سوي بينشان،
عشق يعني در فضاي رازها،
خلسهاي جاويد با پروازها،
عشق يعني بيکران نورها،
با شقايقها ميان هورها،
طور سينين حيرتي بيانتها،
شعر شبنم در گلستان خدا،
اشک غم در حسرت ديدارها،
همدلي تا صبح با تبدارها،
عشق يعني يک سرود جاودان،
رقص گلها حيرت پروانگان،
عشق يعني زينبي تا اوجها ،
ناخدايي بر فراز موجها،
يک زبان در کام از سر غدير ،
کهکشان آسمانهاي منير،
چيرگي بر خار و خسهاي سراب،
مخزنالاسرار دخت بوتراب،
انعکاس خطبه سجادها ،
يورشي جاويد بر بيدادها،
عشق يعني رود رود مادران،
در عزاي خيلي از نامآوران،
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار،
در غم بشکوه آن تنها سوار،
همنوا با عون يا جعفر شدن ،
روي دستان پدر پرپر شدن،
داستان خيمههاي سوخته،
کودکاني از عطش افروخته،
عشق يعني اربعين ياسها،
اشک سرخي در غم عباسها،
تا شهادت يک حبيب باوفا ،
پير برناي کتاب کربلا،
جان فشاني مرگ احلي من عسل،
خوش درخشيدن فراسوي زحل،
عشق گفتي کربلا آمد به ياد،
هيبت خون خدا آمد به ياد،
عشق گفتي نينوا آمد به ياد ،
عصمت آلالهها آمد به ياد

ديروز كه كتاب نهج البلاغه رو برداشتم به دلم افتاد كه از امير مومنان بخواهم يه نصيحتي
از طريق اين كتاب به دلم ...يه فاتحه خوندم و صفحه اي رو چشم بسته باز كردم تا اينكه
اين مطلب برايم روشن شد ... چه زيبا گفت مولايمان ...
راه ها روشن است ، و نشانه هاي دين بر پاست . پس بدان كه برترين بندگان خدا در
پيشگاه او رهبر عادل است كه خود هدايت شده و ديگران را هدايت مي كند .سنت
شناخته شده را بر پا دارد و بدعت نا شناخته را بميراند . سنت ها روشن و نشانه هايش
آشكار است . بدعت ها آشكار و نشانه هاي آن برپاست و بدترين مردم نزد خدا ، رهبر
ستمگري است كه خود گمراه ومايه گمراهي ديگران است كه سنت پذيرفته را
بميراند و بدعت ترك شده را زنده گرداند .
خيلي زيبا بود بطوري كه وقتي به صورت عمقي به مسائل روز دنيا فكر مي كنم، مي بينم
بببببببببببببببببببله هنوزم ظلم بر جهان حاكم است. هنوزم بدعتها در جامعه ايران و ساير ملل
وجود دارد و الي ماشاءالله ...
براي ظهور يگانه منجي عالم صلوات
می ترسم
از آن روز که بیائی من نباشم ...
چندیست که دلم غوغاست ...
می ترسم
از گناهانی که کردم ...............
.
.
.
.
و دوباره می ترسم و ترسم از صد رنگیست .

چندی پیش یه کتابی خوندم که مطلبش خیلی خوب بود ریشه آموزندای داشت ... در جمع بد نبود
خیلی زیبا و گویا براش یه تصویر خیلی ساده که معرف نویسنده و نام کتاب رو براتون گذاشتم
از یه جائی ... حالا ................... تهیه کنید بخونید . بعدش ... هاهاهاها

تصویری که طراحی کردم
در اندازه ۷۰۰*۱۱۵۰
با کیفیت ۷۲
می باشد .
یک هدیه به دوستان عزیزم ...
يا بايد،
به اندازه آرزوهايتان تلاش كنيد؛
يا،
به اندازه تلاشتان آرزو كنيد...

شماره ۲
در نبرد جويبار و سخره،
همواره،
جويبار پيروز است؛
و پيروزي اش نه به سبب نيرو،
که مرهون ابرام وشکيبايش اش است.

پارسال ...(۸۶)...خيلي عيد سياهي بود
هم پدرم را و هم مادرم را از دست دادم
ولي هر چه بود ...گذشت

بعلت فوت ناگهانی مادر عزیزم و ناراحتی روحی و روانیم تا اطلاع ثانوی مطلب ندارم
تصویر لا اقل ارادت خودمونو نشون بدیم ...
راستی نظرت راجع به پوستر چیه ؟ ... چی ...؟ با منی
ای بابا اصلا نخواستیم اااه ه ه ه ...

شاعر : وجیهه آقاجانی ( از کتاب : یاران خیالی )
هرگونه سوء استفاده از این شعر پیگرد قانونی دارد
با ذکر منبع آزاد است
اول محرم بود روز طشت گذاري ، طبق سنت سالهاي گذشته و به ياد طشت گذاري آقا ابوالفضل عباس (ع)در كربلا در مسجد ما هم اين مراسم درست هر ساله در اول محرم شروع مي شود .
وقتي وارد مسجد شدم خجالت كشيدم ، نه از جماعتي كه در مسجد جهت عزاداري جمع شده بودند
از خود صاحب مجلس آقا امام حسين (ع) خجالت كشيدم
ازخودم گفتم من گنه كار كجا مجلس آقا كجا ؟
وارد شدم و در گوشه اي كز كردم حال و هواي گريه داشتم تو ته دلم يك شرمندگي عجيبي داشتم
خودم و به عنوان يك عزادار ناقابل نمي ديدم و اين احساس گناه در خودم بود كه مرا شرمنده مولا كرده
بود . با خودم گفتم براي مولا حسين (ع) كه در كربلا " درست در مركز كره زمين كه به روايتي از محل كربلا تا عرش كبريائي خدواند نوري ساطع است كه در داخل آن نور ملائكه خدا در رفت و آمد هستند و در واقع آن نور محل رفت و آمد ملائكه خداوند است " چه كار كرده اي؟ وقتي فكر كردم جزء اشك چيزي نديدم
گريه كردم براي يكبار كه شده با عشق گريه كردم ...

فرا رسيدن ماه ( محرم) سالار شهيدان را به صاحب اين ماه آقا امام زمان (عجل الله فرجه الشريف) و
كليه مسلمانان جهان و به خصوص عاشقان مولا تسليت عرض مي كنيم

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا (س) کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری ار سقا کشید .

خانه کعبه!
يک مکعب!
همين! و چرا مکعب؟
و چرا اينچنين ساده، بي هيچ تشخصي، تزئيني؟
خدا بي شکل است،
بي شبيه است و هر طرحي و هر وضعي که آدمي برگزيند،
ببيند و تصور کند، خدا نيست.
خدا مطلق است،
بي جهت است،
اين تويي که در برابر او جهت مي گيري؛
و انديشه آدمي، بي جهتي را نمي تواند بفهمد.
چگونه مي توان بي جهتي را در زمين نشان داد؟
تنها بدينگونه که تمامي جهات متناقض را با هم جمع کرد؛
تا هر جهتي، جهت نقيض خود را نفي کند، و آنگاه ذهن از آن به بي جهتي پي برد...
تمامي جهات چند تاست؟
شش تا؛ ...
و مکعب يعني همه جهات؛
و همه جهات يعني بي جهتي!
و رمز عيني آن ، کعبه!
منبع: حج - دكتر علي شريعتي


ساقي به مراد دل من كار ندارد
مي خورده ديوانگي ام يار نداند
هر لحظه زرخسار دل انگيز و نگاهش
بي تاب شدم صبر ندانم كه ندانم
من هر چه توانم ولي اين نتوانم
به قلم : وجيهه آقاجاني
به قلم : وجیهه آقاجانی

تصوير نيايش به همراه شعر ... كليك كنيد
منتظر مطالب جديد و شعر جديد به همراه تصوير جديد از محمد جان هستيم.

اينم يكي ديگه از كارهام
اميدوارم ما رو از دعاي خودتان بي نصيب نكنيد
از اينجا جا داره از دوست خوبم آقاي محمد حسن آزادگان هم عرض ادب و احترام داشته باشم
كه رنگ آميزي اين طرح از ايشون ياد گرفتم ...

و تو را مي بينم ...
من ، تو را مي بينم در شكوفائي گلهاي بهاري
در طلوع خورشيد ، در غروب مهتاب
من تو را مي بينم در هزاران رويا
روي موجهاي قشنگ دريا
روي رنگ رنگ ، پر پروانه
من تو را مي بينم ...
روي لبخند لب يك كودك
توي اصوات نفسهاي قشنگ قاري ( قارعان قرآن كريم )...و
روي ابرهاي سفيد ، روي تك طاق زمين
و تو را مي بينم ...
در غروب خورشيد
در فلق هاي افق بيكران مي بينم
در تكاپوي قدمهاي زمان ، بي خزان مي بينم
و تو را مي بينم ...
در فراسوي افقهاي بلند
روي سكوي نهايت ، سر بلند مي بينم
و تو را مي شنوم در صداي باران در هم آوائي مرغان هوا
در صداي دريا ، در نواي بادي ، كه همي مي آيد
و تو را مي بينم در تمام هستي
به ...
دلم روشن از آنم كه تو را مي بينم و تو را مي شنوم
( خدا) - شاعر : وجیهه آقاجانی
کلیه حقوق این شعر متعلق به نویسنده می باشد
هرگونه استفاده از آن با ذکر نام شاعر بلا مانع می باشد .
در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد ... با تشکر
امیدوارم که خوشتون بیاد ...


کوچه های عاشقی نوشت همانطور که سرو قامتان این دیار نامشان را بر پیشانی کوچه ها
ماندگار کردند و احتمالا فراموش شدند . بگذار من هم فراموش شوم انگار نبوده ام و نزیسته ام
درست مثل آنهائی که بر تربت پاکشان فقط نوشته اند " گمنام " و این گمنام نشان تمام مردان
بی نشان است که خدا همواره در خلوت خانه دل تمنا کرده اند
قصه گمنامی کوتاه است ...
پس چه بهتر که شهدا را یاد کنیم هر چند با یک
صلوات



با سلام خدمت دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه فعلاْ این تصویر رو داشته باشید
بالاخره قسمت اول آماده شد در ادامه مطلب بخونید
رضایت خاطر خوانندگان عزیز را جلب کرده باشد
منتظر نظرات خوب شما هستم ... و براي مشاهده تصوير صبر كنيد تا نوشته خوب مشاهده شوند .


خوابي ديدم در ساحل با خدا قدم مي زنم . در پهنه آسمان صحنه هائي از زندگي ام
برق مي زند . در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ديدم . يكي متعلق به من و
ديگري متعلق به خدا .
وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جاي پاهاي روي شن نگاه كردم
متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير زندگي ام فقط يك جفت جاي پا روي شن بوده است
همچنين متوجه شدم كه اين در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگي ام بوده است
اين واقعا برايم ناراحت كننده بودو درباره اش از خدا سئوال كردم :
خدايا تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم . در تمام راه با من خواهي بود . ولي ديدم كه در
سخت ترين دوران زندگي ام فقط يك جفت جاي پا وجود داشت .
نمي فهمم چرا هنگامي كه بيش از هر وقت ديگر به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي
خدا پاسخ داد : بنده بسيار عزيزم من در كنارت هستم و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت
اگر در آزمون ها و رنج ها فقط يك جفت جاي پا ديدي ، زماني بود كه تو را در آغوشم
حمل مي كردم
بر گرفته از مجله رایانه خبر
برگرفته از كتاب بهشت و حوريان بهشتي - انتشارات گل نرگس
ببينيد طراحي خوبه يا نه ( ها ... چرا مسخره مي كني ؟ )
( ای بابا باز منو دیدی حالتون گرفته شد )
این مطلب بدون شرحه ... ببین و نظر بده .. باشه ؟!

بس جــمعه کــه در فــصل تــو افــسرد
بس خــــنده آئــــينه کــــــــه پــــــژمرد
پروانه چه بسيار که در پاي تو اي شـمع
خنديد و ندانست که اقبال ســحر مــرد
با سلام
خدمت دوستان گلم که شعر شب سرد از دوست گلم جناب آقای محمد حسن آزادگان بود
چون از شعرش خوشم اومد تو وبلاگم گذاشتم و عکس مرقد سهراب رو اونم بخاطر اینکه
زمان فوتش درست روز تولد من بود گذاشته بودم و آقای محمد حسن گل هم خیلی ناراحت
شدند منم از طریق وبلاگ از ایشون عذر خواهی می کنم
و یه تصویر زیبا که خودم طراحی کردم در اختیارتون می ذارم ... نظرتون نسبت به طراحی چیه؟
برام خیلی مهمه ...
نمونه پیش نمایش
