يكي از اقوام امام سجـــاد (ع) ، نزد حضــرتش آمد و شروع به ناسـزا گفتن كرد .
حضـــرت در جـواب او چيزي نفرمودند چون از مجلــس آن شخص برفت ، حضرت
به اهل مجــلس خود فرمود : شنيــديد آنچه را كه اين شخص گفت الان دوست
دارم كه با من بيائيد و برويم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنويد .
آنان گفتند : ما همراه شما مي آئيم و دوست داشتيم كه جواب او راه مي دادي
حضرت حركت كردند و اين آيه شريفه را مي خواندند ( آنان كه خشم خود را فرو
نشانند و از بدي مردم در گــذرند (نيكو كارند) و خدا دوستدار نيكـوكاران است)
راوي مي گويد : ما از خوانــدن اين آيه فهميـديم كه حضـرت به او خـوبي خواهد
كرد پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند چون آن شخص شنيد
كه حضرت آمده است ! حضرت تا او را ديدند فرمودند : اي برادر ، تو نزدم آمدي
و مطالبي ناگوار و بد گفتي ، اگر آنچه از بدي در من است از خداوند مي خواهم
كه مرا بيامرزد و اگر آنچه گفتي در من نيست ، خداوند تو را بيامرزد . آن شخص
چون چنين شنيد ميان ديدگان حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تو
نيست و من به اين بدي ها سزاوارترم ...

رؤيت خورشيد در باغ بهار،
عشق يعني با جنون تا اوجها،
رفتن از ساحل به بام موجها،
عشق يعني يک تغزل شعر ناب،
مثنويهاي خداي آفتاب،
عشق يعني سوختن با شعلهها،
سبز گشتن در شکوه قلهها،
عشق يعني هاي هاي اشکها،
در فرات بيوفا با مشکها،
دستافشان رقص سرخي واژگون،
سعي در محراب با قانون خون،
گفتمان مادران داغدار،
حسرت ديدار گلها در بهار،
يک نماد از قصه جام شراب،
رويکردي سبز در تفسير آب،
عشق يعني يک شهود بيکران،
سينهاي با وسعت هفت آسمان،
در حضور آن فروغ تابناک،
سر تاويل شفق در جام تاک،
پايکوبي بر فراز دارها،
يک غزل با ميثم تمارها،
يا قنوتي هم صداي آبها،
در نماز صبح با مهتابها،
عشق يعني کهکشان در کهکشان،
چشم اميدي به سوي بينشان،
عشق يعني در فضاي رازها،
خلسهاي جاويد با پروازها،
عشق يعني بيکران نورها،
با شقايقها ميان هورها،
طور سينين حيرتي بيانتها،
شعر شبنم در گلستان خدا،
اشک غم در حسرت ديدارها،
همدلي تا صبح با تبدارها،
عشق يعني يک سرود جاودان،
رقص گلها حيرت پروانگان،
عشق يعني زينبي تا اوجها ،
ناخدايي بر فراز موجها،
يک زبان در کام از سر غدير ،
کهکشان آسمانهاي منير،
چيرگي بر خار و خسهاي سراب،
مخزنالاسرار دخت بوتراب،
انعکاس خطبه سجادها ،
يورشي جاويد بر بيدادها،
عشق يعني رود رود مادران،
در عزاي خيلي از نامآوران،
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار،
در غم بشکوه آن تنها سوار،
همنوا با عون يا جعفر شدن ،
روي دستان پدر پرپر شدن،
داستان خيمههاي سوخته،
کودکاني از عطش افروخته،
عشق يعني اربعين ياسها،
اشک سرخي در غم عباسها،
تا شهادت يک حبيب باوفا ،
پير برناي کتاب کربلا،
جان فشاني مرگ احلي من عسل،
خوش درخشيدن فراسوي زحل،
عشق گفتي کربلا آمد به ياد،
هيبت خون خدا آمد به ياد،
عشق گفتي نينوا آمد به ياد ،
عصمت آلالهها آمد به ياد