آسمان در خروش است و اميدها در پس فرداها و من در انتظار ظهور تو اي تنها منجي عالم هستي ، تو كه پرده ز رخسار هر ناپسندي مي گشاي و سيرت واقعي را به نمايش در مي آوري كي مي آيي ؟! نمي دانم و در انتظارت لحظه ها را مي شمارم و چشم در راهم تا تو بيايي .

ساقي به مراد دل من كار ندارد
مي خورده ديوانگي ام يار نداند
هر لحظه زرخسار دل انگيز و نگاهش
بي تاب شدم صبر ندانم كه ندانم
من هر چه توانم ولي اين نتوانم
به قلم : وجيهه آقاجاني
+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 11:36 |
يا مهدي...
اي ناجي عزّت و شرف
اي ساربان الفت و عترت
اي نام تو ، اسم شب بهشت
اي مجد تو آذين عرش عشق
اي ظهور عارفانه ات ، عهد با خدا
اي حاجب كعبه حق ، مولود كبريا
اي وارث نبي (ص) ،فرزند علي (ع)
ادركني يا حجت حق يا مهدي ....(عج)
به قلم : وجیهه آقاجانی
+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 11:31 |
خيلي وقتها بود كه پست شعر در وبلاگم نمي ذاشتم اين اواخر تصميم گرفتم
از شعر هاي خوب خواهرم استفاده كنم آقاي محمد در بخش نظرات گفته بودند كه
كه خودشون شاعرند و گه گاهي شعر مي نويسند . اين بنده هم چند تائي از شعر
ايشون و خوندم در نوع خودش خيلي خوب سروده بودند . ولي اگر دقت كرده باشند
شعر نو رديف و قافيه نداره و يك سري حرفهائي كه از دل سر چشمه مي گيرد
نوشته مي شود
حالا تصميم دارم يه شعر ديگه به جمع شعر هام اضافه كنم
با اين تفاوت كه بايد تصوير اين شعر اصلي رو در صفحه ديگه دانلود كنيد و بخونيد
و نظر زيبايتان را در مورد اين به اين حقير اعلام كنيد ...
چه كنيم تو اين دنياي پارتي بازي منم به طرفداري مهربانترين خواهرم بپا خواستم

تصوير نيايش به همراه شعر ... كليك كنيد
منتظر مطالب جديد و شعر جديد به همراه تصوير جديد از محمد جان هستيم.
+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 15:2 |
::: دعای اهل قبور ... :::

اينم يكي ديگه از كارهام
اميدوارم ما رو از دعاي خودتان بي نصيب نكنيد
از اينجا جا داره از دوست خوبم آقاي محمد حسن آزادگان هم عرض ادب و احترام داشته باشم
كه رنگ آميزي اين طرح از ايشون ياد گرفتم ...
+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 10:26 |
::: و تو را می بینم ... ( خدا ) :::

و تو را مي بينم ...
من ، تو را مي بينم در شكوفائي گلهاي بهاري
در طلوع خورشيد ، در غروب مهتاب
من تو را مي بينم در هزاران رويا
روي موجهاي قشنگ دريا
روي رنگ رنگ ، پر پروانه
من تو را مي بينم ...
روي لبخند لب يك كودك
توي اصوات نفسهاي قشنگ قاري ( قارعان قرآن كريم )...و
روي ابرهاي سفيد ، روي تك طاق زمين
و تو را مي بينم ...
در غروب خورشيد
در فلق هاي افق بيكران مي بينم
در تكاپوي قدمهاي زمان ، بي خزان مي بينم
و تو را مي بينم ...
در فراسوي افقهاي بلند
روي سكوي نهايت ، سر بلند مي بينم
و تو را مي شنوم در صداي باران در هم آوائي مرغان هوا
در صداي دريا ، در نواي بادي ، كه همي مي آيد
و تو را مي بينم در تمام هستي
به ...
دلم روشن از آنم كه تو را مي بينم و تو را مي شنوم
( خدا) - شاعر : وجیهه آقاجانی
کلیه حقوق این شعر متعلق به نویسنده می باشد
هرگونه استفاده از آن با ذکر نام شاعر بلا مانع می باشد .
در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد ... با تشکر
+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 10:10 |