تبليغاتX
در محشر عشقت خواهم ایستاد ...

 كاش مي شد ...

امروز با یه شعر جدید دوباره اونم از شعر های خواهر عزیزم در قالب یک تصویر کار کردم شاید تصویری که کار کردم ربطی به موضوع شعر نداشته باشد منها اینم سلیقه ذهنی من بود

امیدوارم که خوشتون بیاد ...

كاش مي شد ...


+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 22:6 |

 ::: جمعه ای در پیش است ... :::

با سلام به بر و بچه هاي وبلاگي مدتي كه نبودم يه سري مشكلاتي داشتم كه نتونستم
مطلب جديد آپلود كنم امروز با يه شاعر كه خواهر خودم هست يه شعر از شعر هاش
تو وبلاگم گذاشتم هر بار اين شعر و مي خونم دلم به غم خاصي اسير مي شود .
با خودم گفتم اين شعر بخاطر مدتي كه نبودم بذارم تو وبلاگ شما دچار حال بي حال من بشيد
منتظر نظرات خوب شما هستم
تا بعد ...

 


+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 15:22 |

 ::: مردان بی نشان :::

یادمان باشد آسمان می تواند از آن ما باشد . یادمان باشد می توان نام خود را بر پیشانی

کوچه های عاشقی نوشت همانطور که سرو قامتان این دیار نامشان را بر پیشانی کوچه ها

ماندگار کردند و احتمالا فراموش شدند . بگذار من هم فراموش شوم انگار نبوده ام و نزیسته ام

درست مثل آنهائی که بر تربت پاکشان فقط نوشته اند " گمنام " و این گمنام نشان تمام مردان

بی نشان است که خدا همواره در خلوت خانه دل تمنا کرده اند

قصه گمنامی کوتاه است ...

پس چه بهتر که شهدا را یاد کنیم هر چند با یک

صلوات

شهداء


+| نوشته شده توسط میلاد قاجانی در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 12:12 |